معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

464

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

بلقيس سليمان را دوست داشت . خديجه حضرت رسالت را دوست داشت . اى درويش وقتىكه بواسطهء دوستى دوستان او بذروه اعلاى معرفت و ايمان و عروة وثقاى وصلت و وجدان مىرسند ، شكستهء چند اگر چنانچه بىواسطه با حضرت او دوستى ورزند تا بشرف اين معنى مستحق رحمت و رؤيت كردند چه عجب . و اينجا نكتهء هست در غايت « 1 » لطافت . زليخا تا مادام كه يوسف عليه السّلام را دوست مىداشت و حقّ تعالى را نمىشناخت نه حق را مىيافت و نه يوسف را چون از طلب و كوشش خود نوميد شد روى به حقّ تعالى آورد هم يوسف را يافت و هم حقّ جل و علا را . و اين اشاره بدانست كه اى بنده تا مشغول به دنيا باشى نه دنيا يا بى و نه عقبى و نه مولى تو بمولى مشغول شو تا هم دنيا يا بى و هم عقبى و هم مولى . پير هرات قدّس سرّه فرمود : حقّ تعالى دنيا را بيافريد و بر قومى بياراست و و گفت : اين جاى بلا است ، و آخرت را بيافريد و بر قومى ديگر بياراست و فرمود : اين اين نشان عطا است ، و خود را بر قومى بياراست و فرمود : اين عطاى بر عطا است ، آنگاه فرمود : هر دو گيتى از آن ما است . اشاره - اى درويش محبّت اين هر چهار مشوب بعلّت بود ، اول محبّت زليخا ممزوج به تهمت بود « ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً » و محبّت بلقيس مشوب به خفّت بود « قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها » ديگر محبّت آسيه آميخته به طمع بود « عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً » و محبّت خديجه آميخته به شهوت بود « وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً » « 2 » اين چهار محبّت با وجود اينكه به حقيقت است ، اگر سبب رحمت و موجب وصلت گردد ، عجب نباشد

--> ( 1 ) - الف : در عافيت خلقت ، زليخا . ( 2 ) - ح : اين چهار محبت با وجود آنكه ممزوج به علت بود سبب نجات و موجب رفع درجات گشت محبت مؤمن كه ممزوج به حقيقت است .